X
تبلیغات
مطالب خواندني @@@@@@@

مطالب خواندني @@@@@@@

مطالب واقعاخواندنی وجالب...تاکنون ندیده اید..@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

نظریادتون نرود.............هم انتقادهم پیشنهاد...



این پست همیشه ثابت میماندوکلیه مطالب به روزشده بعدازاین پست قرارمیگیرند......

به خاطر قلوب در هم شکسته انسانها !قلوب آکنده از عشق و به خون آغشته انسانها !به خاطر حسرت ،حسرت گمگشته در امواج سرشک !..سرشک سرگردان در ظلمت زندانها این آثار پراکنده به وجود آمد!
گوش کن!
گوش کن ، ای خواننده ناشناس که روحم سپاسگذار لطفی است که دورادور با خواندن سرگذشت بی سرنوشت ، زیر .پای قلب من میریزی!...
گوش کن!
من هنوز آنقدر عاجز نشده ام که دروغ بگویم
اگر- خدای نکرده – روزی کسی – نفسی – هوسی ، مجبورم کند دروغ بگویم ، من – با کلی افتخار – وبدون تردید – علی رغم فرداهای بی پدري  که دارم – سینه پیش – پیشانی فراغ ...
میروم
میدانید کجا ؟!...
زیر سنگ ...!!
من سالها روی سنگهـــا خوابیده ام
به پاس لطف سنگها – آن روز از سنگها خواهم خواست که تا ابد روی من بخوابند!!!
من باید آنچه را احساس میکنم بنویسم....ومینویسم!
ولی تو ای پاسدار جهالت!....اگر میخواهی دهان فریاد مرا قفل کنی؟ .....قفل کن!....اما ...
فراموش مکن....همان انسانی که دیروز ندانسته ،برای تو قفل میساخت !....امروز دانسته کلیدش را برای من میسازد!...


+ نوشته شده در  هجدهم تیر 1390ساعت 22:15  توسط reza  | 

معما معما معما معما معما معما


+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 20:15  توسط reza  | 

////////////////////

روزی از آیت الله بهجت پرسیدند : کتابی در زمینه اخلاق معرفی کنید
فرمودند:
لازم نیست یک کتاب باشد یک کلمه کافیست که بدانی "خدا " می بیند..

 میگم که ما آدم ها دیگه چه جور موجوداتی هستیم که در وقت گناه از یه بچه شرم می کنیم اما از خدا که همیشه شاهد ماست شرم نمی کنیم ؟

خدا خودشم در خلقت ما مونده که چی آفریده

بی خود نیست که ابلیس به ما سجده نکرد . نگو که نامرد می دونسته بعد ها قراره چه خرابکاری هایی بکنیم .

+ نوشته شده در  چهارم اردیبهشت 1392ساعت 14:51  توسط reza  | 

هزيان.....

مگه نه؟؟؟؟؟؟؟
از نظر دکترها همه چی یا سرطانزاست

یا احتمال ابتلا به سرطانو چل و پنج درصد کاهش میده!


انســــــــــان

گاهی دلت می خواد انســــــــــان نباشی ...
گوسفندی باشی ، پا روی یونجه هـــــــا بگذاری اما دلــــــــــی را دفن نکنی ...!
گرگی باشی ، گوسفند هـــــــا را بِدَری اما بدانی ، کــــــــارت از روی ذات است نه از روی هوس ...!


والااا دیگه...


عاشق هم شدی
.......


مثل زلیخا سمج باش
.......


آنقدر رسوا بازی در بیار
........


تا خدا خودش پا در میانی کند
...





مراحل درس خوندن من :

خوابیدن روی جزوه

گرفتن مشکلات و نواقص گل های قالی

جمع کردن آشغال های ریز و درشت اطراف زمین

خاک گیری گوشه های موبایل

گرفتن چندین عکس با گوشی از خودم در حالت های مختلف ژست درس خوندن

اس ام اس بازی با بچه های كلاس که هر کدوم چه قدر درس خوندن

خوندن یادگاری های جزوه که رفقا سرکلاس نوشتن

به فحش کشیدن استاد و فک و فامیل هاش

و در آخر هم خسته شدم و رفتم یه چیزی بخورم...!!




+ نوشته شده در  هفدهم شهریور 1391ساعت 11:6  توسط reza  | 


+ نوشته شده در  شانزدهم شهریور 1391ساعت 12:1  توسط reza  | 

بعدازمدتهايه آپ جديد...

ازهمه كساني كه جواب پيامهاشون روندادم معذرت ميخوام........ازهمتون ممنونم...........

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

- وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

- همینجا...؟

- بله لطفا! چند میشه؟

- کجا سوار شدی؟

- دهه شصت بود...

- برو ... صلوات بفرست...



اس ام اس اومده:

"هم میهنان عزیز؛ محصولات لبنی میهن فقط با آرم میهن عرضه میشود"


آخه نه که ما فکر میکردیم با آرم شبکه 3 عرضه میشه :))))))


خارپشتی شده‌ام

که تیغ‌‌هایش
دنیای امنی برایش ساخته
اما
حسرت نوازشی عاشقانه
تا ابد
بر دلش مانده است




از خدا پرسید : اگر در سرنوشت ما همه چیز را از قبل نوشته ای، آرزو کردن چه سود دارد؟

خداوند خندید و گفت : شاید در سرنوشتت نوشته باشم " هرچه آرزو کرد

+ نوشته شده در  نهم اردیبهشت 1391ساعت 22:45  توسط reza  | 

چرك نويس ...


سلامتي ِ اونايي که واسه دوستاشون آچار فرانسه ان ! ولي حتي يه دونه انبردست هم پيدا نميشه پيچاي ِ چشمشون رو سفت کنه ! بلکه کمتر چکه کنن ...!!


چهار فصل کـــــامل نیست


هوای تو

هوای دیگریست . . .


لبخـند

دنیای عجیبی ست ؛ اینجا لبخـند را هم ، بایــد زد !!!!

تازه دارم میفهمم "موفق باشید" استاد آخر برگه امتحان، جواب همون "خسته نباشید"هایی که وسط درس دادنش میگفتیم


مملکته داریم؟


ا
يران جاييه كه وقتی كسی موقع رانندگی , حق تقدم تو رو رعايت ميكنه .. اینقدر تعجب ميكنی كه مجبور ميشی ازش تشكر كنی ..!

اصلن نمک گیر میشی




+ نوشته شده در  دوازدهم بهمن 1390ساعت 9:4  توسط reza  | 

پـشـت یـك هـزار تـومـانـی نـوشـتـه بـود
پـدر مـعـتـادم بـرای هـمـیـن پـولی كـه پـیـش تـوسـت
یـك شـب مـرا بـه دسـت صـاحـب خـانـه مـان سـپـرد...
خـدایـا چـقـدر مـی گـیـری ... !!
کـه بـگـذاری شـب اول قـبـر قـبـل از ایـنـکـه تـو ازم سـوال کـنـی ،
مـن یـه چـیـزایـی ازت بـپـرسـم

+ نوشته شده در  بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:22  توسط reza  | 



سخت است حرفت را نفهمند، سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند...
عضے ها رو


باید از تو رویات بڪشے بیرون


محڪم بغلش ڪنے


بعد آروم در گوشش بگے :


آخه تو چرا واقعے نیستے لامّصبـْ. . .


والااا دیگه!!!

ف
قط تو ایرانه که وقتی راننده ی ماشین میخواد دنده عقب بره همه ی سر نشین های ماشین سرشونو به عقب برمیگردونن



جلسه خواستگاری: مادر دختر: آقا داماد چه کارن ؟ مادر پسر: برای دخترای مردم خاطره میسازن...


والااا دیگه!!!

*موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه. دوست داری ساعت ها بشینی بهشون نگاه کنی.


+ نوشته شده در  بیست و چهارم دی 1390ساعت 10:1  توسط reza  | 

چرك نويس ...

بعضی‌ها عوض میشوند ... بعضی‌‌ها عوضی... . . چه غوغایی به پا می‌کنند این کلمات ...! ولی‌ انتخاب همیشه با شماست....!


يه بار نشد اين جعبه دستمال كاغذی رو باز كنیم ، اين برگ اول درست مثل آدم بياد بيرون ...!!



کـَــــفـشهآیـــم کِه جـُـفـــت مـــیشوَد
دِلــَـم هـَـوآی رَفـــتن میکــُــــنَـد
کــــودَکآنـِـه بـــــیقرآرِ تــو میـــشوَم
بـــی آنــکه فِـــــکر کـُـنم دِلتـَـنگمـــ هــَـســـتی یا نـَـه؟


دريغا .... اين كه نامش زندگيست ما را كشت ! در عجب مانده ام آنكه نامش مرگ است با ما چه مي كند ... !!!





هــی شــانـس... مگـــر قـَـــرار نَبــود درِ خـــانــه هَمـِـه را یــک بـــار بِـــزَنــی...؟؟!!!؟؟ پــَـس خـــانهِ مـَـن چـِــه شُــد؟؟؟!؟؟

+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1390ساعت 15:21  توسط reza  | 

چرنديات من....

از هیچ کار بچگیم پشیمون نیستم ، جز اینکه آرزو داشتم بزرگ شم ...



خدا!

 به خاطر سیب که تبعیدمون کردی به زمین، به خاطر آب انگور هم که میفرستیمون جهنم! فکر کنم کلا میوه دوست نداریا..!! ..



از میان تمام ردیف های موسیقی، دلم... خوب شور می زند...


یه بار تو یه جمعی بودم مامانم زنگ زد گفت یه سؤال می پرسم
اونجا تابلو نکن فقط با آره یا نه جواب منو بده...
گفتم: بپرس.
گفت: اوضاع اونجا چه جوریه؟!!!!


+ نوشته شده در  پنجم آذر 1390ساعت 9:40  توسط reza  | 

چرك نويس ...

بازهم تنهای تنهایم ...
آلوده از سختی سکوت...
نالانم از دردهایی که باعث آنها سادگیم بود...
خدا داند که من هرچه داشته ام در سکوت با او نجوا کردم ...
ولی تو مرا با تصوراتت محکوم کردی ...
باشد، باشد تا افتاب بداند

که تنهایی سهم من میشود و بس...

با کسی که دوستش دارید; آهنگ گوش ندهید... فیلم نبینید... زیرباران نروید... هیچ خاطره ای نسازید !!!... وقت نبودنش می فهمید که چه میگویم!!.


كافیه یه روز اتفاقی یه جوراب سوراخ بپوشین

اگه شده اتوبان رو موکت کنن
یه جوری میشه که تو مجبور شی کفشتو دربیاری!!!


به فکر من نباش..



فقط پلی بودم برای عبورت....فکر تخریب من نباش

به آخر که رسیدی دست تکان بده،

: خودم فرو میریزم !!




+ نوشته شده در  بیست و سوم آبان 1390ساعت 16:22  توسط reza  | 

سلام حاجي

دلخوش از آنیم که حج میرویم غافل از آنیم که کج میرویم

سلام حاجی

شنیدم حاج خانم برای چندمین بار دلش هوس طواف کعبه کرد

 شما هم از خدا خواسته لبیک گفتی...

. مکه خوش گذشت ؟ ...

خدایت خوب بود، دینت کامل شد، سنگ هایت را به شیطان زدی؟!

حاجی سوغاتی هایت بوی ندامت می دهند؟!

 حاجی، لباست از جنس اعلاست؟ ... حاجی عجب دمپایی سفیدی؟!

سفر چطور بود حاجی..؟؟ خوش گذشت....؟؟

شنیدم حاج خانم بسیار ولخرجی کرده و چند النگو و سینه ریز گران خریده....

حاجی جان خبر داری آقا رضا،،همین همسایه چند خانه بالاتر،،

کلیه اش را فروخته تا برای دخترش جهاز بخرد...؟؟؟

دخترش3 سال است مراسمش هرماه عقب افتاده....

طفلکی ها هفته قبل بعد از 3 سال مراسم ساده ای گرفتند و ازدواج کردند.

آنها را بی خیال حاجی جان...اصل حالت چطور است...؟؟

شنیدم دیشب شام مفصلی به مهمانها داده ای.....

چند کودک گرسنه دم در هی اذیت میکردند و 

غدا میخواستند...آنها را دیدی حاجی...؟؟

حاجی، با این همه ریا، باز هم مکه خوش گذشت ت ت ت ؟!

سرت را درد نیاورم حاجی جان....

زیارت قبول..

دلخوش از آنیم که حج میرویم غافل از آنیم که کج میرویم


+ نوشته شده در  دوازدهم آبان 1390ساعت 10:6  توسط reza  | 

چرنديات من....

تخم‌مرغ

قدیما یکی چشم می‌خورد واسش تخم‌مرغ می‌شکستن، الان یکی تخم‌مرغ می‌خوره چشمش می زنن!!!


گرفتاری

مردی تصمیم گرفت همه گرفتاری هایش را به دریا بسپارد

اما هر کاری کرد زنش سوار قایق نشد !!!



سلامتی پدر
سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه
که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن ...



بالاخره امیدت به کی بود!؟؟

شما یادتون نمیاد، دبستان بودیم اول کتاب فارسی نوشته بود امید من به شما دبستانی هاست! رفتیم دبیرستان دوباره اول کتاب فارسی نوشته بود امید من به شما دبیرستانی هاست – خدا رحمتت کنه اما بالاخره امیدت به کی بود!؟؟



بیشتر مردم دنیا یکشنبه ها میرن کلیساواسه سلامتی همه ی مردم دنیا دعا میکنن اونوقت تو  ایران مردم جمعه ها میرن نماز جمعه برای بیشتر مردم دنیا آرزوی مرگ میکنن

+ نوشته شده در  دوم آبان 1390ساعت 11:42  توسط reza  | 

چرنديات من....




جدایی ها

مارا از همان کودکی به جدایی ها عادت دادند...

همان جایی که روی تخته سیاه نوشتند: خوب ها / بدها !




شیخ به پاره ای از مریدانش دستور داد تا برای رسیدن به صبر، چهل روز در بیابان معتکف بشدندی، مریدان شوریده حال شدندی و از شیخ پرسیدندی که یا شیخ، راه دیگری هم برای به دست آوردن صبر موجود باشد؟ شیخ فرمود آری یک ساعت استفاده از اینترنت پر سرعت ایران

مریدان همی نعره ای کشیدندی و راه بیابان پیش گرفتندی...



انکار نکنید همتون حداقل یه بار تو بچگی‌ در یخچال رو آرم میبستین از لای درش به زور نیگا میکردین ببینین کی‌ چراغش خاموش می‌شه !


به سلامتی مادر...

که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره مادره...



+ نوشته شده در  بیستم مهر 1390ساعت 11:2  توسط reza  | 

چرندوپرند


سلامتی کسی که براش اشک ریختم برا رفیقاش تعریف کرد بهم خندیدند



بچه که بودیم رختخوابمون خیس می شد...حالا که بزرگ شدیم بالشت هامون




سکوتِ من هیچگاه نشانه ی رضایتم نبود ...

من اگر راضی باشم با شادی میخندم !

سکوت نمی کنم



+ نوشته شده در  شانزدهم مهر 1390ساعت 10:54  توسط reza  | 

سوالی که کسی نتونست جواب بده

از مردم دنیا سوال جالبی پرسیده شد و هیچ کس جوابی نداد! سؤال از این قرار بود: نظر خودتان را راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟ و جالب اینکه کسی جوابی نداد چون در آفریقا کسی نمی دانست 'غذا' یعنی چه؟ در آسیا کسی نمی دانست 'نظر' یعنی چه؟ در اروپای شرقی کسی نمی دانست 'صادقانه' یعنی چه؟ در اروپای غربی کسی نمی دانست 'کمبود' یعنی چه؟ و در آمریکا کسی نمی دانست 'سایر کشورها' یعنی چه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



امروز، مهم‌ترین تکیه‌گاه زندگی‌ام را از دست دادم؛

پشتی صندلی کامپیوتر شکست ...



+ نوشته شده در  دوازدهم مهر 1390ساعت 9:0  توسط reza  | 

تاحالا دقت کردین وقتی موبایلتون میوفته زمین

سری برش میدارین ببینین چیزیش شده یا نه

ولی وقتی رفیقتون می خوره زمین هرهر بهش می خندین !!!!!!


فقط یه ایرانی میتونه شامپو رو تو یه هفته تموم کنه و تهش رو با آب قاطی‌ کنه و یک ماه بیشتر استفاده کنه

+ نوشته شده در  چهارم مهر 1390ساعت 9:45  توسط reza  | 

مامان من نمی خوام برم مدرسه!

صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت.

مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است.

پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه.

مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه.

پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد.

مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه.

پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی
!!

+ نوشته شده در  دوم مهر 1390ساعت 9:22  توسط reza  | 

کودکی در حین تماشای فیلم ایرانی







«بابا جون؟» 


«جونم بابا جون؟» 

«اين خانمه چرا با مانتو خوابيده؟» 

«خب... خب... خب حتما اينجوري راحتتره دخترم.» 

«يعني با لباس راحتي سختشه؟» 

«آره ديگه، بعضيها با لباس راحتي سختشونه!» 

«پس چرا اسمشو گذاشتن لباس راحتي؟» 

«.......هيس بابايي، دارم فيلم ميبينم.» 

« باباجون، كم آوردي؟!» 

«نه عزيزم، من كم بيارم؟ اصلا هر سوالي داري بپرس تا جواب بدم.» 

«خب راستشو بگو چرا اين خانمه با مانتو خوابيده بود.» 

«چون خانم خوبيه و حجابشو رعايت ميكنه.» 

«آهان، پس يعني مامان من خانم بديه؟» 

«نه دخترم، مامان تو هم خانم خوبيه.» 

پس چرا بدون مانتو ميخوابه؟» 

«خب مامانت اينجوري راحتتره.» 

«اون آقاهه هم چون ميخواسته حجابشو رعايت كنه با كت و شلوار خوابيده بود؟» 

«نه عزيزم، اون چون خسته بود با لباس خوابش برد.» 

«پس چرا خانمش كه خيلي هم خانم خوبيه بهش كمك نكرد لباسشو در بياره؟!» 

«چون ميخواست شوهرش روي پاهاي خودش بايسته.» 

«واسه همينه كه شما نميتونيد روي پاهاي خودتون بايستيد؟» 

«عزيزم مگه تو فردا مدرسه نداري؟» 

«داري ميپيچوني؟» 

«نه قربونت برم عزيزم، اما يه بچه خوب كه وسط فيلم اينقدر سوال نميپرسه؛ باشه عسل بابا؟» 

«اما من هنوز قانع نشدم.» 

«توي اين يك مورد به مامانت رفتي؛ خب بپرس عزيزم.» 

«چرا باباها توي تلويزيون هميشه روي مبل ميخوابن؟» 

«واسه اينكه تختخوابشون كوچيكه، دو نفري جا نميشن.»

«خب چرا يه تخت بزرگتر نميخرن؟» 

«لابد پول ندارن ديگه.» 

«پس چرا اينا دوتا ماشين دارن، ما ماشين نداريم؟» 

«چون ماشين باعث آلودگي هوا ميشه، ما نخريديم عزيزم.» 

«آهان، 
يعني آدما نميتونن همزمان دوتا كار خوب رو با هم انجام بدن؛ اون آقاهه و 
خانومه كه حجابشون رو رعايت ميكنن، باعث آلودگي هوا ميشن، شما و مامان 
كه باعث آلودگي هوا نميشين حجابتون رو رعايت نميكنين؛ درست گفتم بابايي؟» 


«آره دخترم، اصلا همين چيزيه كه تو ميگي، حالا ميشه من فيلم ببينم؟» 

«باشه، 
ببين بابايي اما تحت تاثير اين فيلمها قرار نگيري بري ماشين بخريها، به 
جاش برو به مامان ياد بده حجابشو موقع خواب رعايت كنه كه تو اينقدر موقع 
جواب دادن به سوالاتم خجالت نكشي

+ نوشته شده در  بیست و نهم شهریور 1390ساعت 15:55  توسط reza  | 

شیطان از کار خود دست می کشد...

می گویند روزی شیطان تصمیم گرفت که از کار خود دست بکشد، بنابراین اعلام کرد که می خواهد ابزارش را به قیمتی مناسب به فروش بگذارد. پس وسایل کارش را به نمایش گذاشت که شامل خودپرستی، نفرت، ترس، خشم، حسادت، شهوت، قدرت طلبی و غیره می شد.
اما یکی از این ابزار، بسیار کهنه و کار کرده به نظر می رسید و شیطان حاضر نبود که آن را به قیمت ارزان بفروشد. کسی از او پرسید : این وسیله گران قیمت چیست؟ شیطان گفت:این نومیدی و افسردگی ست.
پرسیدند : چرا این همه گران است؟
شیطان گفت : زیرا این وسیله برای من بیش از این ابزار دیگر مؤثر بوده است. هرگاه سایر وسایلم بی اثر می شوند، تنها با این وسیله می توانم قلب انسان ها را بگشایم و کارم را انجام دهم. اگر بتوانم کسی را وادارم که احساس ناامیدی، یأس، دلسردی، مطرود بودن و تنهایی کند، می توانم هرچه که می خواهم با او بکنم. من این وسیله را روی همه ی انسان ها امتحان کرده ام و به همین دلیل این همه کهنه است.

راست گفته اند که شیطان دارای دو ترفند اساسی ست که یکی از آنها دلسرد کردن ماست، به این ترتیب برای مدتی نمی توانیم مفید باشیم.
ترفند دیگر تردید افکندن در دل ماست تا ایمانمان نسبت به خدا و خودمان ضعیف شود.
پس مراقب این دو ترفند باشیم!

+ نوشته شده در  بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 10:0  توسط reza  | 

چقـــــدر گـــــوســـــفــــنـــــد ها آشـــــنا هـــــستند!!!



براي خوردن، منتظر عشقشان نمي شوند . . .

براي ورود به آغـــــل، از عشقشان سبقت مي گيرند . . .

هــنگام استراحت، جاي عشقشان را تصرف مي كنند . . .

چقـــــدر گـــــوســـــفــــنـــــد ها آشـــــنا هـــــستند


ابتكاربه سبك ايراني.......

رو ديوار دبيرستان دخترانه نوشته شده بود : " نوشتن هرگونه متن و آگهي تبليغاتي منع قانوني دارد "

زيرش با اسپري , بزرگ نوشته بودن : " دوستت دارم فلاني , حتي اگه منع قانوني داشته باشه " !



+ نوشته شده در  بیست و سوم شهریور 1390ساعت 16:48  توسط reza  | 

چرندوپرند

من حسودم!

من حتي ... " به مولكولهاي هوا هم حسادت مي كنم!" آه كه چه بي مهابا تو را لمس ميكنند!










...

به مامانم میگم شام چی داریم ؟؟!! میگه : " آنچه گذشت " !!!!میگم یعنی چی ؟؟!! میگه : یعنی خلاصه ی هفته ی پیش !!

+ نوشته شده در  بیست و دوم شهریور 1390ساعت 16:53  توسط reza  | 

.غافل از اینكه اصلا طرف بز نبود!!!!!

میگفتن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد .یه عمری خودمونو كشتیم شیرین ترین علف دنیا بشیم .غافل از اینكه اصلا طرف بز نبود . . . گاو بود..لعنت به این زندگی‌!

+ نوشته شده در  بیست و یکم شهریور 1390ساعت 9:25  توسط reza  | 

بابا از خودم بپرسین دیگه!!

مادر: پسرمون شام نخورده، خاک به سرم حتما معتاد شده

پدر: نه بابا، حتما بیرون یه چیزی با این دخترا کوفت کرده

و کسی ندانست كه من هیچ وقت بادمجون دوست نداشتم!..


مغز انسان...

مغز انسان پر کارترین جای بدنه اون همه 24 ساعت روز و همه 365 روز سال و کار میکنه کار اون از لحظه تولد آغاز میشه و فقط وقتی متوقف میشه که ما وارد سالن امتحانات میشیم!!!

+ نوشته شده در  بیستم شهریور 1390ساعت 8:27  توسط reza  | 

مملكته ماداريم...

تور هشت روزه مالزی ویژه ایام محرم! مملکته داریم؟

اون‌طرف هواپیماهای ما رو راه نمی‌دن، این‌طرف هواپیماها به مقصد نمی‌رسن. مملکته داریم؟

دانشگاه می‌زنن شروع سال تحصیلی یک مهر، استاداش بیست مهر میان، دانشجوهاش یه ماه بعدش! مملکته داریم؟

نماز جمعه مون تو دانشگاهه و نمایشگاه کتابمون تو مصلی...مملکته داریم؟


ساعت چهارصبح چراغ‌قرمز صدوسی‌و‌هفت ثانیه! مملکته داریم؟

هر بلای طبیعی که سر خارجی‌ها بیاد عذاب الهیه، ولی هر بلای طبیعی که سر ایرانی‌ها بیاد امتحان الهی! مملکته داریم؟

اتوبوس‌مون با یه اتوبوس دیگه تصادف کرده، مسافرای اتوبوس با مسافرای اون یکی اتوبوس جروبحث و زدوخورد می‌کنن! مملکته داریم؟


با هر کی دوست می‌شیم، همون هفته تولدشه. مملکته داریم؟



پوشک‌ِ بچه از غذایِ بچه گرون‌تره! مملکته داریم؟



+ نوشته شده در  هفدهم شهریور 1390ساعت 11:2  توسط reza  | 

متن کتاب اول دبستان ۸۹

الفبا از پ ، و ، ل شروع میشه ،بابا دیگه آب نمیده چون اداره آب و فاضلاب آب رو قطع کرده ،دهقان فداکار پیر شده و دنبال چندر غاز مستمری از این اداره میره تو اون اداره، مرغا هورمون خوردن وخروس شدن، خروسا مامانی شدن برای مرغا عشوه میان و ناز میکنن، سن ازدواج مرغا بالا رفته دیگه تخم نمی کنند،چوپان دروغگو عزیز شده و کلی طرفدار داره، شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن. مامانشونم دو سه روزیه رفته تایلند گیساشو ببافه، دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن، کوکب خانم رفته یه ماکروفر سامسونگ خریده و دیگه حوصله مهمونداری رو نداره و جواب تلفن رو هم نمیده، کبری موهاشو مش کرده و تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه، روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسست، حسنک گوسفنداشو فروخته و پیکان خریده مسافرکشی می‌کنه، آرش کمانگیر معتاد شده و دیگه سنگ هم نمی تونه پرت کنه، شیرین، خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی، رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و موتور خریدن میرن کیف قاپی،پتروس از بس با دوست دختراش چت کرده انگشت درد گرفته و دیگه نمی تونه انگشتشو بکنه تو سوراخ سد، خانواده آقای هاشمی دیگه بنزین ندارن برن مسافرت در ضمن دل خوشی هم از راه و سفر ندارن چون آخرین باری که تو راه گوشت کبابی خریدن ...چوپان دروغگو گوشت خر بهشون فروخته...

+ نوشته شده در  شانزدهم شهریور 1390ساعت 7:26  توسط reza  | 

مملكت آزادچطورباشه......حتمابخوانيد...

وقتی بابعضی مردم و اطرافیانم در مورد ذهنیت اونها از یک مملکت آزاد صحبت می کنیم به این نتیجه می رسم که متاسفانه بیشتر ما آزادی و مملکت آزاد رو در چیزهائی مثل زیر می دونیم: 1.گذشتن از چراغ قرمز 2. مردها با شلوارک و زنها با ... تو خیابون راه برن. 3. از هرکی بدت میاد یه تف تو صورتش بندازی و وسط خیابون یه مشت نثارش کنی.(تازه بعضیها رو دیدم که وقتی با یکی مشاجره می کنه میگه: حیف که قانون مملکتون ...میه وگرنه میدونم باهات چیکار می کردم.) 4. صدای ساب سی دی ماشینو بذاری تو 100 و 4تا شیشه رو بدی پائین. 5. ... اصولا آزادی تو مملکت یعنی این که ما آزاد باشیم نظراتمونو در جامعه ارائه بدیم. آزادی یعنی اینکه پاپ دوست داری؟ تو جامعه داشته باشی. رپ دوست داری و بری کنسرتشو مثلا تو شهر شیراز یا تبریز یا هر شهری که توشی ببینی. میخوای بری مسجد بسم الله. میخوای بری میخونه الحمدلله. خلاصه اینکه اونی باشی که میخوای نه اونی که میخوان. ولی... در کنار این آزادی یک حیطه بسیار مهم رو از یاد نباید برد: می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن

+ نوشته شده در  چهاردهم شهریور 1390ساعت 19:39  توسط reza  | 

یادی ازقدیم وکتابهای خودمون......خوش به حال قدیمهاکه غصه نداشتیم...

در کنار خطوط سیم پیام                        خارج از ده ، دو کاج ، روییدند

سالیان دراز ، رهگذران                         آن دو را چون دو دوست ، می دیدند

روزی از روزهای پاییزی                           زیر رگبار و تازیانه ی باد


یکی از کاج ها به خود لرزید                   خم شد و روی دیگری افتاد


گفت ای آشنا ببخش مرا                      خوب در حال من تامّل کن


ریشه هایم ز خاک بیرون است               چند روزی مرا تحمل کن


کاج همسایه گفت با تندی                       مردم آزار ، از تو بیزارم


دور شو ، دست از سرم بردار                   من کجا طاقت تو را دارم؟


بینوا را سپس تکانی داد                        یار بی رحم و بی محبت او

سیم ها پاره گشت و کاج افتاد                بر زمین نقش بست قامت او


مرکز ارتباط ، دید آن روز                         انتقال پیام ، ممکن نیست


گشت عازم ، گروه پی جویی                  تا ببیند که عیب کار از چیست


سیمبانان پس از مرمت سیم                   راه تکرار بر خطر بستند


یعنی آن کاج سنگ دل را نیز                    با تبر ، تکه تکه ، بشکستند..



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سیزدهم شهریور 1390ساعت 22:38  توسط reza  | 

سخن روز...يه توصيه دوستانه..

حوصله نداشتم امروزگفتم بزاريه مطلب كوتاه بزارم.................................دوست داشتي بخون ....


يه توصيه دوستانه............


ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺭﻭﺵ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻧﺘﻮﻥ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻤﻬﺎ ﺑﺎﺷﯿﺪ!! ﺍﺩﻣﯽ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ ﯾﻪ ﺟﺰﻭﻩ ﺍﺯ ﻫﻤﮑﻼﺳﯿﺶ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﻭ ﺍﻻﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺧﺎﻧﻢ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ........

+ نوشته شده در  سیزدهم شهریور 1390ساعت 10:18  توسط reza  |